شکوه مادر...
وقتی خیس از باران ب خانه رسیدم
برادرم گفت: چرا چتر باخودت نبردی؟
خواهرم گفت:چرا تا بند امدن باران صبر نکردی؟
پدرم باعصبانیت گفت: وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
اما مادرم درحالیکه با حوصله موهای مرا خشک میکرد گفت: امان از باران بی موقع...
این است مادر
دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 11:6 توسط نیلوفر
|