"یک ثانیه بود انگار درگیر نگاهم شد
خسته بودم و خاموش آرامش راهم شد
لبریز تهی بودم انگار صدایم کرد
با زمزمه ی باران کولاک,هوایم کرد
دردانه ی نایابی ست ناقوس کلیسایش
چشمان مسیحایی راز رخ زیبایش
شد قافیه ی شعرم من جام از او دارم
او جان من و انگار آرام از او دارم
حالا پرم از نامش من بنده ی او هستم
از عمق وجود,از دل آکنده از او هستم"
خسته بودم و خاموش آرامش راهم شد
لبریز تهی بودم انگار صدایم کرد
با زمزمه ی باران کولاک,هوایم کرد
دردانه ی نایابی ست ناقوس کلیسایش
چشمان مسیحایی راز رخ زیبایش
شد قافیه ی شعرم من جام از او دارم
او جان من و انگار آرام از او دارم
حالا پرم از نامش من بنده ی او هستم
از عمق وجود,از دل آکنده از او هستم"
توجه توجه:قالبش مشکل داره! استاد جون مهربونم قراره تصحیحش کنه.
ببینین نسبت به شعر قبلیم که چند وقت پیش گذاشتمش تو وبلاگ چطوره
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:39 توسط نیلوفر
|