واژه ها را کنار هم می گذارم و زمزمه می کنم

هوای دلم سنگین شده و از دور دستها

آن سوی مــــــــرداب دلتنگی

صدای نیلوفر آبی در فضا موج می زند

چه عاشقانه نجوا می کند این فریاد

و چه موزیانه سکةةوت می کند این فریاد

پاروهای چوبی ام را به آب می زنم

قایق کهنه ام حرکت می کند

و صدای امواج چه دلبةرانه در عمق وجودم جةاری می شود

چه کسی می داند

به کجا می رود این قایق بی نام و نشان

یا کجا می برد این جسم سراپا دردم...