واژه های تنهایی...
واژه ها را کنار هم می گذارم و زمزمه می کنم
هوای دلم سنگین شده و از دور دستها
آن سوی مــــــــرداب دلتنگی
صدای نیلوفر آبی در فضا موج می زند
چه عاشقانه نجوا می کند این فریاد
و چه موزیانه سکةةوت می کند این فریاد
پاروهای چوبی ام را به آب می زنم
قایق کهنه ام حرکت می کند
و صدای امواج چه دلبةرانه در عمق وجودم جةاری می شود
چه کسی می داند
به کجا می رود این قایق بی نام و نشان
یا کجا می برد این جسم سراپا دردم...
+ نوشته شده در شنبه سوم دی ۱۳۹۰ ساعت 12:58 توسط نیلوفر
|